| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
تقدیم به لیلای عزیزم
![]() |+| نوشته شده توسط ایکیو سان در سه شنبه چهارم فروردین 1388 و ساعت 0:6 |
چه جنون آور است...
چه جنون آور است حرکت مداوم میان غم و شادی! چرا این قطار نمی ایستد در ایستگاه محبت ابدی؟ شاید فردا نوبت پیاده شده ما در سرمنزل موعود باشد؟ شاید ...
بگذار تا بخوابم تا این اندوه همواره اندکی مرا به خود واگذارد. شاید خواب هایم به واقعیت بپیوندند. |+| نوشته شده توسط ایکیو سان در دوشنبه سوم فروردین 1388 و ساعت 13:43 |
دلتنگم
آه! چه من دلتنگم؟!!!
باز امروز به ناگه شب شد! صبح امروز چه نزديک به صبح فرداست؟!!! چه کنم؟ ليلي از من دور است! خاطرم هست پريشان، سخنم بي معناست! تو دعا کن ما را! اي مسافر! که اين سوي گذر کردي! هان! محتاج دعايت هستيم! |+| نوشته شده توسط ایکیو سان در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 0:34 |
سلامی دوباره
سلام دوستان امروز اومدم تهران واسه یه کار مهم |+| نوشته شده توسط ایکیو سان در شنبه چهارم آبان 1387 و ساعت 11:6 |
اون 18 پسر به کمال رسیدند
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ایکیو سان در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 1:34 |
اندیشه کن خد ارا
امروز سوز سردي باز از زمين هوا خواست (()) اندوه و غم بيامد جان مرا سوا خواست! انديشه ات همه بود در خاطر و دل من (()) اما چه زيرکانه، غم بال بر من آراست! هر لحظه ام ز فکرت پر بود جان عاشق (()) اما ببين چگونه هر لحظه ام فنا يافت! ليلا چو خواني اين شعر انديشه کن خدا را (()) چونان بسوختی جان، خاکسترش هوا خاست! جدلیلو! |+| نوشته شده توسط ایکیو سان در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 و ساعت 19:51 |
لیلای من
اسفا شعر من امروز به رنگی دگر است ** سبزی روح من انگار به رنگ جگر است روزها بود که اندوه مرا می پایید ** عاقبت رفت چو فهمید مرا خون جگر است صدق بی جای من از یاد کسان برد مرا ** عجبا راستی امروز متاعی چه کم است گذرد قافله عمر چه بی صبر تمام ** باز بنشسته ام و گریه ام از پی به سر است خنده هایم همه بینند و ندانند مرا ** گریه و ماتم و اندوه چو آرام تن است جان مجنون من امروز چه بی تاب شده است ** روح لیلای من انگار ز من بی خبر است گنهت نیست کم ار می شکنی هر دم دل ** چه امیدیست دگر گر که تو را این هنر است باز اندیشی و گویی که چرا این شد کار ** جدلیلو تو بدان کار خدا مصلحت است
|+| نوشته شده توسط ایکیو سان در جمعه یکم شهریور 1387 و ساعت 22:26 |
و من ...
به تو نگاه میکنم |+| نوشته شده توسط ایکیو سان در یکشنبه بیستم مرداد 1387 و ساعت 0:12 |
یاد خوش دوستی...
روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که
اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند. ![]() سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند بقيه را اينجا بخوانيد! |+| نوشته شده توسط ایکیو سان در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 14:44 |
ترا نخواهم بخشيد...
دروغ می گفت،! تا دیری خاموش بودم ولی آخر از پای شکیب افتادم و گفتم: راست بگو! ترا خواهم بخشید. آیا دل به دیگری بستی؟ گفت: نه! فریاد زدم ، بگو راستش را هر چه باشد ترا خواهم بخشید و از گنهت هر چه قدر سنگین باشد خواهم گذشت .... عاقبت با آرزوی فراوان پیش آمد و گفت: مرا ببخش دیگری را دوست دارم. برگرفته از : لينک مرجع |+| نوشته شده توسط ایکیو سان در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 1:50 |
|
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
هفته اوّل فروردین 1388هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 پيوندهای روزانه
سايه روشنآرشيو پیوندها پيوندها
قالب های حرفه ای وبلاگابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |